نازی:*
امروز بالاخره واسه اولین بار نازی رو دیدم . از دو شب قبلش از شدت ذوق و شوق که قرارِ بیاد مشهد خواب نداشتم و همش منتظر بودم زود بیاد تا برم پیشش :*:*:*
امروز ساعت 10 و نیم همدیگه رو دیدم و دو ساعت هم با هم بودیم :x خیلی خیلی خیلی بهم خوش گذشت
چه قدر این دختر مهربون و صمیمی و گرمِ. اصلا احساس نمیکردم که دفعه ی اولِ دارم میبینمش ! اصلا هم دلم نمیومد ازش جدا شم :D
کلی با هم عکس گرفتیم و خیلی خوجحالم که این همه عکس ازش تو گوشیم دارم :D
فکر کن با یه نفر اینترنتی این همه صمیمی بشی در حدی که ندیده جزو 3 تا دوست صمیمی اولت باشه و بعد از دو سال بالاخره ببینیش :)
من به هرکسی اینجوری اعتماد نمیکنما ! از همون سوم راهنمایی که تو نت رفت و آمدم زیاد شد(!) فقط به دو نفر اینجوری اعتماد کدم یکیش همین نازگله و یکی هم آجی مینویِ گلم بود که مینو رو هم تابستون دیدمش :*
خلاصه که خیلی خیلی مهربون تر و بهتر و عشخ تر از تفکراتم بود :x
هنوز برنگشته دلم براش تنگ شد
+ فعلا ذوق و شوق خونَم زیادِ دست به نوشتنم نمیره که چیزی تعریف کنم چون فردا هم دوباره میرم ببینمش :D بعد از اگه ذوق و شوقم کم شد احتمالا کامل تر مینویسم :D
+ بعدِ دیدنِ نازی هم رفتم امتحان بدم :D امتحان هم، هم آسون بود هم من خوب دادم :)

خیلی حرص در آره که یه چیزی و بلد باشی ولی به خاطر اینکه سوال یکم گنگ باشه تو معنی اشتباه و از سوال برداشت کنی در صورتی که همه چیو بلد بودی و فقط تو خوندن سوال مشکل داشتی!

